کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

دلبندم کوثر

هفته ی گذشته

سلام دخملی. چه خبرا؟! عیدت مبارک.امروز گفتیم بریم روستاهای دوروبر و یه جوجه راه بندازیم. ولی بازم سرما بودو بارش ریزه ریزه برف. ولی ماکه کم نیاوردیم که! رفتیم و تفریحمونو کردیم و جوجه رو هم راه انداختیم!!!اول رفتیم بی بی صاحبه بعد هم رفتیم یه گوشه ی دنج پیدا کردیم و نشستیم:                   بفرماجوجه!:     (کیفیت دوربین موبایلمو داری؟!) جمعه شب هم دومادی صالح بود که لازم به توضیح نیست که من ازت عکس نگرفتم! ...
29 دی 1392

تاریخ کهن:

خب...از تولدت که بگذریم.امروز رفتیم اطراف شهر تفریح.باور نمیکنی تو ١٠ کیلومتری شهر یه روستای تاریخی وجود دااشت باثبت ملی.کوچه پس کوچه هاشو بازسازی کردن از کوچه ها میری سمت بالا تابرسی به قلعه اش.نمیدونی چه قشنگ بود و چقدر سرد و چقدر سربود .چقدر سر خوردیم و چقدر برف بازی کردیم :                               ...
20 دی 1392

سومین سالروز تولدت:

امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید گویی بساط عیش مداوم به من رسید نور ستاره ای در شب تولدت انگار که فرشته ای از ازل رسید   دخترم، تولدت مبارك.   پروردگارا، مهربانا! زيباترين و برترين هديه عمرم را تو به من دادي، آنرا بر من ببخش و همراهم باش تا رساندن فرشته من بر اوج قله هاي موفقيت و نشاندن شاهين بخت و اقبال بر شانه هاي ظريف و كوچكش....   دوستت مي دارم بيش از آنكه در حجم انديشه ها بگنجد، از خدا ميخواهم ياري ام كند در اين امر خطير، تا به تو بهترين ها را بياموزم و تو را هم آن سان كه شايسته بهترينها هستي پرورش دهم... در يكايك لحظه هاي بودنم، برايت سلامتي، شادماني، موفقيت و سربلندي آرزو مي...
20 دی 1392

اولین برف زمستانی

سلااااااااااااااااااااااااااااااااام.هورررررررررررررررررراااااا دخملم اولین برف زمستونیشو دید ......امروز تا از خواب پاشدیم دیدیم عه...چه برفی اومده!     از اونجایی که ما به برف عادت نداشتیم ..نشستم تو خونه که حتما همه جا تعطیله و برا خودمون آش گذاشتم که یهو زنگ زدن کجایی؟پاشو بیا!منو میگی سریع هولکی شمارو حاضر کردم که ببرم مهد همون دم در مثل خوشحالا واستادم ازت عکس گرفتم: خلاصه بعد که خواستیم برگردیم مامان عرفان گفت پیاده بیایم دنبالتون.عرفان تموم مسیر رو بازی کرد اما تو از بس میترسیدی که سر نخوری تموم مسیر دستمو گرفته بودی ! بعد که رسیدیم نشستیم دسته جمعی آشو خوردیم: بعدشم که بابایی اومد آدم برفی ...
17 دی 1392

...

خب!حالا بعد از عزاداری!عکسای شیرینکاریای جدیدتو بذارم بخندیم:       اینم فاطمه زهرا: خوب ،اینامهمونسرا بودن....حالا بریم سراغ اتاق خودت: فعلا همین یه نماشو داشته باش تابعد! وقسمت اوج عکسااااااااا: اگه گفتی این کییییییه؟ ...
15 دی 1392

محرم

سلام.امروز گفتم بیام برات عکسای محرمتو بذارم.چندتایی بیشتر نیست ولی خوشت میاد اینجا همایش شیرخوارگان حسینیه:   اینم گروه سرود مهدتون که اومدین وجلو اونهمه آدم شعرخوندین:   اینجا شب عاشوراست پای نخلا: اینجاهم بامهدی و مصطفی شمع روشن میکردین:(عکس متین خاله رو یادم رفت بیارم )     اینم شماوسید مبین عمه و مادرجون: ...
15 دی 1392

تحول بزرگ

این پستو میذارم فقط برای نوشتن.گفتم که منتظر عکس نباشی! بالاخره رویای ٣سالمون به واقعیت تبدیل شد.آرزویی که از ته دل از خدا میخواستیم و خدا ناامیدمون نکرد...از چندوقت قبل وسایلمون روجمع کرده بودیم برای همین تاخبرش رو دادن معطل نکردیم.یه روزه هرچی داشتیمو بار زدیم وراه افتادیم.آدمی بامعرفتی هم دوروبرمون بودن...یه سری تا سه راه خروجی شهرهمرامون اومدن یه سری تو بافت شرمندمون کردن یه سری هم که فهمیدن شب کرمانیم یه لحظه هم تنهامون نذاشتن.. بعضی هاهم که هنوزم در ارتباطن و بعضیهاشون هم بدشون نمیاد خبرا و حرف وحدیثای اونجارو بگن! خب ...بگذریم از از اونجا که فکر کردن بهش هم برام سخته. یکمی از اینجا برات بگم. اینجا خیلی سرمون شلوغه...
9 دی 1392

من اوووومدم

سلااااام دخملم.بالاخره اومدم..بعد از ٢ماو نیییییییییم...خودم کلی ذوق زده ام که بعد از مدتی اومدم سراغ وبلاگت.از بس که این عمه ات و خاله ات غر زدن بجونم که چرا آپ نمیکنم.خلاصه اومدم. ...
9 دی 1392

عید غدیر مبارک

        روزی پیامبر ما یه جا به نام غدیر گفت به همه آدما هر کسی من بوده ام بزرگ و رهبر او از این به بعد علی هست امام و سرور او ***** از اون به بعد علی شد امام ما مومن ها عید می گیریم اون روزو تا باشد دنیا دنیا علی امام ما هست اینو همه میدونیم ما علی رو دوست داریم شیعه اون می مونیم شاعر:اکرم خیبری ...
2 آبان 1392